برگی از خاطرات سفر به کربلای معلی

جای همه دوستان خالی بود.

شب اولی که کربلا بودیم به اتفاق کاروان با مینی بوس از هتل به حرمین رفتیم. بعلت دوری هتل ار حرمین باید با ماشین (سرویس هتل) به هتل بر میگشتیم.بعد از گرفتن کفشها از کفشداری حرم حضرت ابوالفضل ع ّ،به اتفاق پدر خانمم از بین الحرمین خارج شدیم.

در یک لحظه برگشتم و دیدم حاجی نیست!! خدایا کجا رفت؟!

تا پای ماشین دویدم ،نبود . به همسفران گفتم شما بروید و معطل ما نشوید.

برگشتم ،نبود .هفت هشت بار این مسیر را رفتم و برگشتم ،ولی خبری از حاجی نبود!! به دفتر گمشدگان رفتم ،نامش را اعلام کرد.

شب تولد حضرت زهرا س بود و شلوغ .

داشتم ناامید میشدم. یا امام حسین ع .امشب شب اول است.خودت نظری کن.برای بار دوم به اعلانات مفقودین رفتم.

با کمال تعجب حاج سید اسداله را دیدم که در صف انتظار بود تا یاری طلبد...

/ 1 نظر / 40 بازدید
م. شاهیان

سلام این سید بزرگوار میخواسته از دست تو ، از دست دوماد ناخلفش، یه جوری خودش را گم کند تا شاید از شرت راهت شود، تو هم با لجاجت ، اینور اونور دنبالش می گشته ای، یعنی اینا نفهمیدی!!؟؟ پناه بر خدا!یعنی پدر زن از دست دومادی مثل تو چقدر باید زجر و بدبختی کشیده باشه، که پناه به حضرت عباس و امام حسین برده باشد!! یعنی تو هم هی دنبالش گشتی تا پیداش کنی!؟ اقدر حالینت نشد که تصمیم گرفته بوده که حداقل چند روز مسافرت را یه جوری از گیر تو راحت باشه!!؟