خاطره اولین مهمانی و ...( رودربایستی)

بعد از ازدواج و مستقل شدن ،سال 1381دوستان ورفقا راکه همه متاهل شده بودند ، به منزل دعوت کردیم. باخودمان 12 زوج بودند. فقط یکی از دوستان بچه داشت بقیه همه یا در دوران عقد بودند یا تازه مستقل شده بودند.

جای شما خالی بعد از پذیرایی با میوه ،سفره شام را پهن کردیم و دیسهای برنج و کباب وسالاد و...

همه در کنار همسرانشان و تقریبا" همه باهم رودربایستی داشتند!!

هرکسی باتعارف چند قاشق برنج و یک سیخ کباب و  ...  اصرار ما هم بی فایده !

تقریبا" نصف غذاها زیاد آمده بود !

سفره برچیده شد و مردها به یکی از اتاقهای خواب رفتیم تا خانمها برای شستن ظروف و تمیز کردن سفره راحت باشند.یکی از دوستان با اکراه گفت:میشه یه دیس سالادها را با سس بیاوری؟ دیگری گفت: کباب!؟ دیگری گفت :برنج و ته دیگ!؟

جونم از براتون بگه که بعد از آوردن قابلمه برنج و ظرف کباب و ... از گرسنگی مهلت آوردن قاشق و چنگال را  به من ندادند و با دست ! کلک همه غذاها را دور از چشم خانمهایشان کندند!!

آنقدر آنشب خندیدیم که نگو و نپرس .

خاطره ی آن مهمانی هم ماندگار شد.

/ 0 نظر / 10 بازدید