شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

سلام.آموختن قرآن را در تابستان1360که اول ابتدایی را به پایان رسانده بودم نزد پدربزرگ خودم مرحوم حاج استاد مختار تمسکی شروع کردم. جالب این است که کلاس ما باچند همشاگردی در سنین مختلف در حیاط خانه ایشان بود . ضمنا" ترکه انار (چوب باریک درخت انار) یکی از وسیله های کمک آموزشی ایشان بود.که البته غالبا" از آن استفاده ای نمی شد.

در قسمت ذیل مطلبی از سایت مکتب بیداران که به کمک عمویم حاج حسین تمسکی نگاشته شده است را می آورم.روحش شاد وراهش پر رهرو.

پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۵۸ مدیر سایتhttp://www.maktabebidaran.ir/

استاد مختار تمسکی

اشاره

سال ها، می گذرد. خشت خشت خانه ها از هم فرو می پاشد و استخوان تن مردان وزنان، متلاشی شده و می پوسد. شاید از صاحب آن پیکر پوسیده هنوز، اثری و نام و نشانی مانده باشد. آری، این است رسم عجیب روزگار؛ قصه باد خزان و برگ و بار. آدمهایی که می روند و از آنها فقط خاطره ها به جا می ماند. 

از کوچه های باریک و قدیمی شهر می گذریم؛ خانه هایی خشتی با پوششی از کاه و گل. این جا اگر دل بسپاری آنچه به جان می شنوی آهنگ عشق است و امید و نشاط؛«الف دو زبر اَنُّ دو زیر اِنُّ دو پیش اُّن. ب دو زبر بَنُّ دو زیر...»

در و دیوار این دیار، تصویر کودکان معصومی را در خود به یادگار دارد که هر روز با شور و نشاط در برابر استاد، زانوی ادب بر زمین می زنند؛ تنها به آن امید که روزی بتوانند کتاب مقدس خدا را بخوانند.

آری، اینجا مکتب قرآن است. 

مکتب های قدیمی با تمام سادگی شان، پشتوانه علمی جامعه امروز می باشند؛ مکتب هایی که در آن علاوه بر قرآن، گاه فارسی قدیم و حساب سیاق هم آموزش داده می شده است.

از چوب و فلک که لازمه تأدیب بچه های تخس و بلا بوده بگذریم، خود مکتب داران، افراد صاحب وجهه ای بوده اند که یا  در لباس روحانیت بوده و یا به دلیل توان خواندن و یاد دهی، با عنوان«ملا» و «استاد» شهرت می یافته اند.

از مهم ترین این مکتب ها در بیدگل می توانیم به مکتب حاج ملامحمود محمودیان، ملامحمدجعفر جعفری، آقا حسن صباحی و... اشاره کنیم.

ولی آن چه در عصر ما شهرت بیشتری دارد مکتب استاد مختار تمسکی است.

 

*****

 


عنوان«قاری» در زمان ما به کسی داده می شود که در مجالس ترحیم و... با صوت بلند به تلاوت کلام الله مجید بپردازد. با این حساب هر چند استاد مختار، قاری به این معنا نبوده است ولی به جامعه قاریان و حافظان، حق به سزایی دارد. تمام افتخار او آموزش قرآن به نوآموزان بوده است.

پدر استاد مختار حاج علی اکبر کشکی است شغل او کشاورزی بوده و فرزندان و نوادگان پسری او امروز با نامهای تمسکی، آرحیمی و ساعدی ساکن بیدگل، کاشان، قم و تهران میباشند.

خود استاد مختار دیباچه زندگی خود را با زنی از آران رقم می زند؛ ولی دست قضا بر آخرین برگ این زندگی، مهر طلاق و جدایی می زند. به هر حال، حاصل این پیوند نا فرجام دو پسر است؛ یکی میرزا عبدالله که در قم فوت شده و دیگری رحمت الله که ساکن تهران است. 

بعد با دختر«عباسِ محسن» پدر حاج نصرالله کشکی(پور محسنی) ازدواج می کند جناب آقای حاج محمد و مرحوم حاج احسان و خانواده حاج غلامحسین نگاری ثمره این ازدواج اند.

پس از وفات همسر دوم، صبیه مرحوم استاد محمود یزلانی را به عقد نکاح خود بیرون می آورد. از او هم دو پسر دارد به نام های حاج آقا حسن و حاج آقا حسین تمسکی که هر دو از فرهنگیان خوب این شهر و دیارند.

آنچه تقدیم می شود فرازی از ویژگی های اخلاقی و فعالیت های قرآنی این استاد قرآن است که متن آن را فرزندش جناب آقای حاج حسین تمسکی به حقیر مرحمت کرده اند: 

بسمه تعالی

استاد مختار تمسکی 

او در سال 1274 هجری شمسی در محلّهی توی ده بیدگل متولد شد. پدرش حاج علی اکبر، بنا به عشقی که به منتقم خون شهدای نینوا داشت نام پر افتخار «مختار» را برای او برگزید.

حاج علی اکبر از میان چهار پسر خود تنها این کودک را که مایهی خیر وافر و معنویّت فراوان بود به مکتب قرآن فرستاد. 

مختار به مکتبی می رود که در آن علاوه بر قرآن کریم، فارسی و حساب سیاق نیز آموزش داده می شود. او در میدان هوش و ذکاوت و استعداد، گوی سبقت را از همگنان خود ربوده، چنان پیشرفتی در رشته قرآن می کند که در عنفوان جوانی اقدام به تأسیس مکتب خانه کرده و از همان زمان با نام استاد مختار شهرت می یابد؛ به گونه ای که با مرسوم شدن شناسنامه، در شناسنامه او نام «استاد مختار» ثبت میشود.

همین اشاره بس که چند نسل از روحانیت مکرّم و معظّم بیدگل از اعضای مکتب قرآن ایشان بوده اند؛ روحانیان بزرگواری چون حجج اسلام مرحوم حاج شیخ مختار اهلی،حاج شیخ مصطفی صمدی راد، مرحوم حاج شیخ ماشاالهم بلالی،حاج شیخ علی روحانی،حاج شیخ مهدی روحانی،حاج شیخ عباس روحانی،محمد حسین محدّث، دکترعبدالله موحّدی،شیخ احمد روحانی و شهید دلال زاده و . . .

در همین زمان، با اعتقاد به کار و تلاش و به منظور خودکفایی در امر معاش به کار زراعت هم می پردازد؛ البته دستی هم در امر نساجی و پیله وری داشته است. 

 

• اهمّیّت به قرائت و صله ی ارحام

ایشان در طول حیات خود، سِمَت استادی قرائت های محلّی بیدگل را به عهده داشت (قرائت محلّه های توی ده،سلمقان،مختص آباد، حاج عبدالصّمد،دربریگ و ...) تنها یک شب را استراحت داشت که در همان شب نیز به دیدار اقوام و دوستان میرفت و با خود کتابی برده در فرصت های مناسب به ارشاد و هدایت می پرداخت.

 

• نظم در زندگی

مرحوم استاد تمسّکی دقایقی پیش از اذان صبح از خواب بر میخاست و به محض بیدار شدن، خداوند سبحان را سجده میکرد و پس از وضو ساختن روانهی مسجد برای ادای فریضهی صبح به جماعت میشد و در آنجا شاگردان بزرگسال خود را تعلیم قرآن می-نمود و پس از مراجعت از مسجد مقداری آیات کلامالله مجید را تلاوتکرده سپس صبحانه صرف مینمود و در نوبت اوّل تعدادی از پسران و در نوبت دوّم شماری از خواهران را آموزش قرآن میداد و بدین ترتیب کلاسهای آموزش قرآن تا ظهر ادامه داشت. بعدازظهر نیز تعداد زیاد دیگری از فراگیران در کلاسهای درسشان شرکت می-نمودند و جالب اینکه در هر فرصت خالی به تلاوت قرآن و یا مطالعهی کتب مذهبی میپرداخت و رأس ساعت 10 شب بدون استثناء میخوابید.

 

• تهذّب

مرحوم استاد، دائم الوضو بود. هیچگاه دروغ، تهمت و یا غیبتی از ایشان شنیده نشد. به شهادت همهی کسانی که با ایشان بودهاند هیچ شبی را بدون نماز شب به صبح نرساند و غیر ممکن بود از ضجّه و استغاثهی ایشان کسی که در کنارش بود بیدار نشود. توکّل عجیبی به خداوند داشت و همه جا خداوند را حاضر و ناظر بر کار خود میدید و بسیاری از روزهای سال را روزه مستحبّی میگرفت و در اواخر عمر که دچار کهولت سن شده بود برای انجام فرائض ماه مبارک رمضان این ماه را کلاً به مشهد مقدّس عزیمت مینمود.

• کراماتی که ایشان به واسطه ی تهذیب نفس داشتند:

ایشان طی یک خاطره بسیار عجیب و جالب که موجب شگفتی هر انسانی میشود می-فرمود: زمانی برای فروش پارچه و خرید غلّات، مسافرتی به خمین داشتم برای استراحت کوتاهی، میخواستم به سرچشمه خمین بروم ولی چند تن از اهالی خمین به من گفتند:«استاد! تنها به سرچشمه نرو! چون یوزپلنگی در دامنهی کوههای پیرامونی وجود دارد که تا به حال چند نفر را به قتل رسانده و هنگامی که مأموران پاسگاه انتظامی خمین خواستهاند این حیوان درّندهی وحشی را با تیر بزنند به زیر شکم اسب حامل نیروهای انتظامی دویده و اسب از ترس، رمیده و مأمور نیروی انتظامی به شدّت مصدوم شده و نتوانسته یوزپلنگ را از پای در آورد.»

مرحوم استاد میفرمود: مواردی که چند تن از اهالی میگفتند در ذهنم بود؛ بعد از چند لحظه که کنار چشمه نشسته بودم، مشاهده کردم حیوان بسیار وحشی ای از دامنهی کوه به حالت خشم، دم خود را به سر کشیده و غرّشکنان به سوی من میآید. چند فریاد زدم دیدم اصلاً توجّهی به فریاد من ندارد. خم شدم مقداری نی برداشتم به طرفش رفتم دیدم اصلاً ترسی ندارد. در این لحظه متوسّل به امام عصر(عج)شدم و چند عبارت بیشتر از دعای فرج آقا امام زمان(عج) را قرائت نکرده بودم که دیدم آن حیوان وحشی کاملاً متوقّف و به زمین دوخته شد و خیره خیره به من نگاه میکرد و من همین طورکه دعای فرج حجّت بن الحسن العسکری را زمزمه میکردم عقب عقب تا اوّلین محلّ مسکونی آمدم.

• از دیگر کرامات وی باید به این نکات اشاره نمود:

بسیاری از خانوادههای عقیم به واسطهی دعای وی دارای فرزند شدند که حتّی پس از ارتحال ایشان خانوادهای از حسن آباد لتحر با مژدگانی زیادی آمده بودند و خبر از درگذشت ایشان نداشتند و گفتند ما به واسطهی دعا نوشتن ایشان دارای فرزند شدیم. 

بارها دیده شد سردردهای شدید افراد با دعای ایشان تسکین مییافت.

فرزند ایشان نقل میکند که مرحوم استاد برای من حرزی نوشته بود و من پارچهی سبزی را برای تعبیهی آن تهیّه نمودم و به وسیلهی ریسمانی به آینه جلوی ماشین بستم و تا مدّتی که دعا در اتومبیلم وجود داشت هیچ تصادفی برایم پیش نیامد تا این که یکی از روزها جلد دعا را برای شستشو برداشتم و دعا را نیز در کناری گذاردم و آن روز که دعا همراهم نبود دچار یک سانحهی تصادف دلخراش شدم.

افراد زیادی هستند که دعاهای مرحوم استاد را برای رفع زگیلهای پوستی دکتر جواب گفته به یاد دارند و عنوان میکنند که با دعای معروف به « دعای جو» زگیل پوستی زدوده و دیگر به سراغ آنها نیامده است. 

استخارههای مسجّل و تعبیر خوابهای بدون تردید وی از خاطر افرادی که با وی در تماس بودهاند هرگز فراموش نخواهد شد.

• از دیگر مواردی که میتوان به آن اشاره نمود: 

روزی به اتّفاق یکی از دوستان خود در عراق برای شنا به شط میروند و هر دو به امید آنکه دوستشان با شنا آشنا است به داخل آب میروند. در این هنگام دوستش غرق شده و مرحوم استاد با وجود اینکه شنا بلد نیست دنبال نجات او میرود و با عنایت به توکّل به خداوند و ذکر کلمهی «یا غیاث المستغیثین» و توسّل به ولیّ عصر (ع) نجات یافته و دوست خود را به ساحل میرساند.

• عشق به اهلبیت عصمت و طهارت

مرحوم استاد به زیارت عاشورای حضرت سیّدالشّهدا معتقد بوده و مقیّد بود که در فضای باز و با لحن حزین، قرائت شود و بدین منظور اهل خانه و همسایگان به دنبال وی به حیاط منزل و یا بالای بام میرفتند و با یک حال خاص و معرفت ویژهای سلام به سیّدالشّهداء (ع) و اصحاب با وفای وی میدادند به گونهای که کوچک و بزرگ تحت تأثیر این عشق و معرفت قرار میگرفتند.

داستان ها، روایات و احادیث بسیاری میدانست و در مجالس و محافل و مسافرتها، حدیث کساء را برای مخاطبین خود میخواند.

نفوذ کلام عجیبی داشت و معمولاً با تبسّم و ضرب المثل و داستانهای مربوط به اهل-بیت، امر به معروف و نهی از منکر میکرد و گاهی توصیههای وی به قدری عمیق بود که هیچگاه از ذهن فراموش نمیشد و طرف او مرید وی میشد. شگفت اینجا است که در فرازهایی از زندگی،خانه و کاشانه را به عشق امامان همام ترک نموده و مجرّد یا با خانواده، سه سال متوالی را در کاظمین به سر برده و ماههای زیاد متناوبی را در کنار حرم ثامن الائمّه علیه السلام و ماه های متوالی و متناوبی را در جوار کریمه اهلبیت سپری نموده است.

هر وقت نام ائمّه به خصوص نام نامی امّ الائمّه حضرت فاطمه زهرا(س) و طلایه دار صحرای نینوا حضرت سیّدالشّهدا(ع) را میشنید به گریه میافتاد.

هیچگاه نام معصومین را بدون سلام و صلوات بر زبان جاری نمیکرد.

• تواضع، ساده پوشی و رسیدگی به ایتام و فقرا

در پاره ای از اوقات از استاد سؤال میشد:«چرا بسیار ساده پوشی می کنید؟» و ایشان در پاسخ میفرمود:«چون با دید الگو به ما نگاه میکنند و باید لباس و کفش ما در حد پایین ترین اقشار جامعه باشد تا مبادا ارزش ها فراموش شود.»

در عین حال بسیاری از خانواده های ایتام و بی بضاعت را تحت پوشش مستمرّ خویش داشت و مخفیانه مواد غذایی، پوشاک و پول برای آنها میبرد. هنوز بسیاری از خانواده ها هستند که از نعمت شبکه ی آب آشامیدنی که هزینه ی آن توسّط مرحوم استاد پرداخت گردیده بهره مند می باشند و دائم برای وی طلب آمرزش میکنند.

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز              مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

آری اگر او از متموّل ترین و متمکّن ترین و متجلّلترین افراد بود شاید به این اندازه مورد محبّت افراد جامعه نبود.

هیچگاه از یاد نخواهیم برد که ایشان در سال 1350 هجری شمسی به سفر حج مشرّف شد و پول سوغاتی خود را برای فقرای بنی هاشم در محلّه ی بنی هاشم مدینه سراغ به سراغ هدیه کرد و با کمال مسرّت چنین زمزمه میکرد:

بنی آدم اعضای یکدیگر اند                    که در آفرینش ز یک گوهر اند

چو عضوی به درد آورد روزگار                        دگر عضوها را نماند قرار

خالی از لطف نیست به این مطالب اشاره شود که وقتی در همان سال(1350)به سفر حج مشرّف میشد، خویشاوندان توصیه ی تعمیر و ترمیم منزل را به ایشان می کرد ولی او می فرمود من میخواهم در این اتاق خشت و گل زندگی کنم. و آنگاه داستان خانه ی حضرت نوح علیه السّلام را برای آنان بیان میکرد و آنها را متقاعد مینمود.

• توجه به تلاوت و حفظ قرآن

مرحوم استاد تا آخرین سال عمر پربرکت خویش سعی وافر بر حفظ سُوَر قرآنی داشت و علاوه بر حفظ جزء آخر قرآن کریم سوره های مبارکه ی یس، الرّحمن، واقعه، جمعه، ملک، نور، حج و... را از حفظ تلاوت می کرد تا آنجا که غالباً در حین تدریس قرآن اشتباهات شاگردان را از حفظ اصلاح می فرمود(هر سوره ای از قرآن که بود.)

در بخش C.C.U بیمارستان اخوان کاشان در مدّتی کوتاه یک دوره قرآن را کاملاً تلاوت نمود. روزانه در ماه های مبارک رمضان بین 10 تا 15 جزء قرآن تلاوت میکرد. ایشان فرزندی به نام ماشاءالله داشت که در سن پنج سالگی بسیاری از سورههای جزء آخر قرآن کریم از جمله سوره نبأ را با صوت خوب و با تکیه به حافظه تلاوت میکرده که متأسّفانه در همان سنّ کودکی دار فانی را وداع گفته است. 

  

• کمک و مساعدت در امور منزل و دوستی مردم

جناب استاد با وجود مشغله های بسیار از کمک به همسر و فرزندان خود دریغ نمی کرد. تا همگی بر سر سفره حاضر نبودند غذا تناول نمی کرد و برای همسر و فرزندان به ویژه دختران خود احترام بسیار مقبولی قائل بود و همه را به زیبایی خطاب می کرد و به شخصیّت هر یک فوق العاده تکریم میکرد و نسبت به آموزش قرآن و نماز هر یک از فرزندان خود از همان زمان کودکی شان اهتمام خاص داشت.

او محبوب القلوب همگان بود و نه تنها اقوام و نزدیکان و فامیلهای دور ، او را دوست میداشتند بلکه بیگانگانی که دقایقی با وی معاشرت داشتند مجذوب او میشدند و او نیز مردم را به شدّت دوست داشت سادات را بیش از دیگران دوست میداشت و علاقه زیادی به آنها داشت و خیرخواه و مشاور همه بود.

 

 امرار معاش و تبلیغ در کنار یکدیگر

 مرحوم استاد تمسّکی با وجود آنکه شاگردان متعدّد، از جنس های متفاوت و از اقشار متنوّع جامعه داشت ولی چشم داشتی نسبت به شهریه و تأمین مایحتاج زندگی از این طریق نداشت از این رو گاهی مقداری پارچه و اجناس دیگر خریده و برای فروش به اطراف و اکناف میرفت و در کنار آن با جدیت تمام به امر تبلیغ دین می پرداخت و از این بابت به جامعه ی بزرگتری اختصاص پیدا میکرد.

 

• خاطره ای جالب

 در یکی از سال های دهه ی1350 مصادف با ماه مبارک رمضان به مشهد مقدّس مشرّف شده، در خانهی شخصی به نام آقای حاجی فاطمی(چای فروش بازار مشهد)اقامت می-گزیند. در طول این مدت، قرائت قرآن را به صورت کامل به دو دختر صاحبخانه آموزش می دهد و صاحبخانه علاوه بر این که وجهی را بابت اقامت مرحوم استاد نمی گیرد بلکه هدایایی هم به ایشان تقدیم می کند.

 

• آرزوی زمان مرگ

هنگامی که خبر ارتحال روحانی بزرگوار حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا رضا روحانی در آغاز ماه رجب المرجب به گوش مرحوم استاد تمسکی رسید ایشان فرمودند:«انا لله و انا الیه راجعون» و سپس فرمودند خوشا به سعادت ایشان که در ماه رجب عروج فرمود و ای کاش من هم در ماه رجب مرگم فرا برسد. آفریدگارش نیز دعای او را به اجابت رساند و در سن 93 سالگی به تاریخ 28 رجب همان سال(1409ق، 16/12/1367ش) در آستانه اذان ظهر جان به جان آفرین تسلیم نمود. او که سمبل تواضع و ادب بود در آن لحظات واپسین، وقتی ملک الموت به دیدارش آمد کاملا نشسته، ادای احترام و ادب نمود و با ذکر لااله الاالله محمدرسول الله و علی ولی الله و الله اکبر به عالم بالا پرواز نمود. پیکر پاک این پیر فرزانه در قبرستان امامزاده حسین (ع) بیدگل به خاک ابدیت سپرده شد.

روحش شاد و راهش پر رهرو

خدایا چنان کن سرانجام کار                  تو خشنود باشی و ما رستگار

 

[ سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب