شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

از این پس حکایاتی جالب را که پدرم (حاج محمد تمسکی) در گفتگوهای دوستانه مختلف برای جمع در بین صحبتهایش تعریف میکند را هم برای شما وهم برای جمع آوری در وبلاگم با عنوان :    حکایاتی از حاجی می آورم.

منابع این حکایات معمولا" کشکولهای مختلف و داستانهای قرآنی و ...میباشند.

انشاالله هر کس پدرش در قید حیات است خداوند به ایشان عزت وسلامتی و طول عمر عنایت،وهر کس نعمت پدر را از دست داده است خداوند غریق رحمتش نماید.

...وامابعد:

برای شخصی میهمان آمده بود و به هیچ طریقی بعد از چند روز به وطن خود برنمیگشت.

صاحبخانه که از دست مهمان سمج به تنگ آمده بود،با همسایه خود مخفیانه مشورت کرد که چه کنم؟

همسایه گفت: چاره این کار دست من است.

ـچگونه؟

ـمیهمان را برای نشستن به بهانه ای به ایوان بیاور .من از پشت بام تیری به کنارش شلیک خواهم کرد.وقتی که از ترس از جای خود پرید و علت تیر اندازی را پرسیدبه او بگو که مسئله خاصی نیست.

یکبار همسایه ما مهمان داشت، پسرم تیراندازی کرد و ناخواسته میهمانش کشته شد.

ایشان قسم خورده است هر وقت میهمان داشته باشی اوراخواهم کشت!!!

فردا این کار را کردند وجواب داد و میهمان با عجله از خانه ایشان خداحافظی کرد و رفت.

[ دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب