شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

یک شب آقا رضا با دوستانش به یک باغ رفتند .

قرارشد شب را در باغ بخوابند .یکی  که به طفیلی دوستان آمده بود ،مشکل داشت.

با تذکر مخفیانه آن دوست همه فهمیدندند که طرف دستش چسبناک است.

گفتند پولها را امشب چکار کنیم تا از دست طرف در امان باشد؟

آقا رضا گفت من جای خیلی امن سراغ دارم!!

_ همه پرسیدند:کجا؟

_ آقارضا تمام پولها را مخفیانه در جیب شلوار دزد گذاشت!!

....و بگفته یکی ازشاهدان عینی  نیمه ی آنشب دزد بیچاره همه ی جیبها را،به غیر از جیب خودش  وارسی کرد وچیزی نیافت.....ناراحت

و وقتی صبح به دستشویی رفت آقارضا پولها را از جیب او برداشت و به صاحبانش داد...

[ چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٢ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب