شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

آقا رضا ازخونه بیرون آمده بود که از دور یکی از معتادهای محل را دید که به قصد گدایی به طرف آقارضا حرکت میکرد. در یک لحظه فکری به ذهن آقارضا رسید.

به سرعت و نفس نفس زنان به طرف معتاد دوید و گفت:

- سلام .یک وانتی را اینجا ندیدی؟

-نه چطور؟

-چون وانتی برایم بار آورد ومن پول همراه نداشتم.میخواستم از کسی قرض بگیرم وبه او بدهم که رفت!!!!

بیچاره معتاد وقتی این اوضاع را دید به راهش ادامه داد ورفت.....

[ شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب