شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

جای جایش خاطره بود .مساحت این خانه 600متر مربع بود.اتاق اولین و اتاق وسطین و اتاق آخرین و همین طور سرداب اولین و ...تا سرداب آخرین و اتاق آفتابرو و سردابش که به سرداب با بزرگه معروف بود.

این خانه توسط مرحوم آحسین فانی ساخته شده بود و پدر بزرگم مرحوم حاج حسین لطفی خریداری نموده و سپس سال 1358 توسط پدرم از ایشان خریداری و بازسازی شده بود.

بیش ازده ها مراسم عروسی (مرحوم حشمت کوچکی،آقای عرفاتی شوهر خاله ام ،عروسی هر سه عمه ام،حسین دشتی و بالاخره عروسی برادر بزرگم حمید رضا) و زواری فامیل و همسایه ها در این خانه برگزار شده بود.

اتاق اولین آن بیشتر مربوط به قالیبافی مادر بزرگ و مادر و خیاطی و پارچه فروشی و تزریقات آنها بود . یادم می آید قبل از تاسیس اورژانس همیشه دو یا سه کودک در اتاق اولین بستری و سرم آنها توسط مادرم تزریق شده بود.برادران بزرگم بوسیله سربهای  داخل باطری  فرسوده ماشین و ذوب کردن آنها وزنه های گردی توسط قالبی که از ظرف سوهان قم تهیه شده بود،ساخته بودند .دست بچه های سرمی را مادرم بوسیله یک تخته چوب به آن میچسباندند تا تکان ندهند....

لاک پشتی داشتیم(داخل حصار) که سن مبارکش از من زیاد تر بود و هنوز هم زنده است....

در سرداب اولین خلوته های دست کن بود . بسیار خنک و محل نگهداری حبوبات و پنیر (داخل بسوهای سفالی) بود.ماه رمضان هایی که مصادف با تابستان بود ،بسیار خنک بودو محل استراحت خانواده بدون پنکه و کولر...

 

دیگر از کجایش برایتان بگویم؟

باغچه ای در میان خانه به مساحت 200متر بود که درختان انجیل (سیاه و سفید)و انگور و انار در آن خودنمایی میکردند.در گوشه ای از آن گلخانه ای به همت پدر درست شده بود که زمستان و تابستان سبزی خوردن تازه داشتیم.این باغجه از آبی که در حوض میان خانه توسط استاد حاج علیمحمد رحیمی ساخته شده بود آبیاری میشد.

استحکام این حوض به قدری بود ،که نه تنها سرما و گرمای 30 ساله به آن کاری نشد، بلکه در زمان تخریب (حدود 3 ماه پیش)با لودر هم خراب نشد و آن را بصورت کامل به جایی جابجا کردند.

سال 1381منزل فعلی (خانه های سازمانی همکف )خ امامزاده قاسم ع خریداری شد و پدر و مادر بعلت درد پای شدید و ...خانه قدیمی را ترک کردند.

...و بالاخره این خانه با خاک یکسان شده و توسط   آقای سید محمد هاشمی نسب  تبدیل به 3 قواره زمین شد،تا زندگیهای جدیدی در آن شروع شود.

 

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

 

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

[ جمعه ٢ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب