شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

یکی از خاطرات شیرین و فراموش نشدنی مسافرت امسالم حضور در منزل عارف بزرگ و عالم ربانی مرحوم آیت اله شیخ محمد کوهستانی بود.

بعد از خروج از بهشهر و طی مسافت 5 کیلومتر به طرف ساری  و دیدن تابلو روستای کوهستان ،به پیشنهاد برادرم امیرحسین وارد روستای کوهستان شدیم.یکی از بارز ترین نکاتی که این روستا را معروف کرده،وجود شخصیت ایشان است.

 

با کمک و هماهنگی  آقای صادقی کاسب محله وارد منزل و حوزه علمیه قدیمی ایشان شدیم. سادگی و معنویت از در و دیوار این منزل که سالها حسینیه و حوزه علمیه و محل تربیت شاگردان و طلاب ایشان بوده ،انسان را محو خود میکرد.

درب های چوبی ، فرش های حصیری ،دیوارهای گلی و ...اوج ساده زیستی این عالم بزرگوار را به رخ میکشیدند.

با خواندن نماز و گرفتن چند عکس از آنجا خارج شدیم.

اطلاعات مختصری در خصوص عرفان و درجه والای ایشان و ارتباطش با ائمه معصومین توسط امیر حسین که در کتابی خوانده بود به ما گفته شد .

اما وقتی برای نوشتن این پست ،نام آیت اله کوهستانی را در اینترنت سرچ کردم،آنقدر مطلب و حکایت و کرامت از ایشان وجود دارد که روزها فرصت میخواهد تا آنها را مطالعه کرده و به عظمت و بزرگی و جایگاه ایشان پی ببریم.

عکسها و مطالب را در ادامه مطلب ببینید.


 

در اینجا به چند مورد با ذکر منبع اشاره میکنم و چند تا از عکسهایی که گرفته ام ،حضورتان می آورم:

 

 

 

نقل از: زندگینامه و کرامات آیت اله شیخ محمد کوهستانی

طبق مدارک و اسناد موجود، اجداد ایشان در اصل از کاشان بوده اند که قریب به یک قرن و نیم قبل به مازندران هجرت کردند و نسب معظم له به « ملا محمد شریف کاشانی » که عالمی برجسته و فاضل بوده می رسد .

ایشان در سال 1351 رحلت نموده و وصیت کرده بودند که ایشان را در محل حوزه علمیه و حسینیه اش در روستای کوهستان  دفن کنند ،اما:

آقا ما را پذیرفت !

گویا تأکید و سفارش ایشان مبنی بر انتقال جنازه اش به مشهد به خاطر خوابی بود که احساس کرد حضرت رضا علیه السلام او را پذیرفتند، از این رو خود می فرمود:
« بر حسب خواب هایی که دیده شد معلوم می شود آقا حضرت رضا علیه السلام ما را پذیرفتند. »
و آن خواب این بود که مشاهده کردند همه حضرات معصومین علیهم السلام در اتاقی نشسته اند و ایشان وارد آن مجلس شد، ولی جایی نیست که ایشان بنشیند؛ در این لحظه حضرت رضا علیه السلام نزد خود جایی را باز نمودند و خطاب به ایشان فرمود:
« بیا پیش من بنشین. »

و سرانجام:

با عنایت حضرت رضا علیه السلام و سفارش آیت الله العظمی میلانی در فرصتی کوتاه بدن پاک آن رادمرد الهی را در بهترین نقطه یعنی دارالسیاده در جوار ملکوتی امام هشتم به خاک سپردند تا برای همیشه در پناه آن امام همام باقی و زنده بماند.

 

 

 

 

 

نقل از: سیره تربیتی آیت اله کوهستانی

مدرسه ات را اصلاح کن !

مرحوم درزیان که از شاگردان فرهیخته ایشان بود چنین نقل کرد:
یکی از شب ها در حجره خود مشغول مطالعه بودم اواخر شب بود که دیدم کسی در حجره را می کوبد در را باز کردم دیدم آقا جان کوهستانی است به من فرمود:
« آقا شیخ اسحاق برو درب تمام حجرات مدرسه را بزن و بگو هر طلبه ای که کار خلاف انجام داده صبح قبل از طلوع آفتاب حجره را خالی کند. »
من طبق دستور آقا جان به سراغ تمام حجرات رفتم و اطلاع دادم ولی نمی دانستم هدف ایشان چه بوده است.
صبح متوجه شدم که یکی از حجرات خالی شده است بعد که از آقا جان پرسیدم جریان چه بوده است فرمود:
« دلت محکم است؟ قلب الاحرار صندوق الاسرار»
و آنگاه گفت:
« چند شب قبل خواب دیدم که از نزدیک مسجد محل درشکه ای می آید که در آن پیامبران اولوالعزم نشسته اند و رسول خدا صلی الله و علیه و آله وسلم کنار صاحب درشکه نشسته است و حضرت ولی عصر علیه السلام در حالی که شمشیر در دست مبارک داشت پای رکاب ایستاده است همین که به من نزدیک شدند حضرت ولی عصر علیه السلام فرمود: محمد، می روی؟
عرض کردم مطیعم. فرمود: برو مدرسه ات را اصلاح کن.
من از خواب بیدار شدم و پس از جستجو آگاه شدم که توسط یکی از افراد در مدرسه کار خلافی انجام گرفت از این رو به شما گفتم که این گونه خبر را ابلاغ کنی. »

 آیت الله شیخ ابوالحسن ایازی:
ایشان ارادت خاصی به آیت الله کوهستانی دارد و همواره از استادش به بزرگی و نیکی یاد می کند، از جمله فرمایشاتش درباره آیه الله کوهستانی چنین است:
مرحوم آقا جان کوهستانی الگوی کامل و تمام عیار بود، زمانی دندان پزشکی مسیحی در بهشهر اقامت داشت؛ من به علت دندان درد نزد او رفتم، نمی دانستم که او مسیحی است، صحبت هایی کرد که احساس کردم، مسلمان نیست، با روحانیت هم زیاد سرخوش نبود.
به وی گفتم: آقا جان شیخ محمد کوهستانی را می شناسی؟ او را دیده ای؟ گفت: او از مفاخر اسلام است.
گفتم: از کجا می دانی؟ گفت: یک بار نزد او رفته ام. آری، با یک دیدار، این تحول عظیم در یک مسیحی به وجود آمده و اسلام را از همه ابعادش در یک شخص دیده بود.

[ دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب