شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

تقریبا" دوران دبیرستان را من و حسن با هم گذراندیم . سال 1377 در آزمون بانک تجارت هم به اتفاق یکدیگر شرکت کردیم .

خاطرم هست جمعه ای که آزمون در دبیرستان امام زمان (عج) کاشان برگزار شد ، حسن دیر آمد و درب دبیرستان را بسته بودند . هر چه حسن درب می‌زد نگهبانان درب را باز نمی کردند و می گفتند که :

 دیر آمده ای ! به وساطت سرپرست وقت بانک تجارت کاشان آقای ایروانی درب را بر روی حسن باز می کند و قبولی در آزمون و ...

در بدو استخدام ، سرنوشت ،ما را به بانک تجارت شعبه ابوزیدآباد برد . اکثر روزها را با مینی بوس یا تاکسی های خطی مسیر در رفت و آمد بودیم . تقریبا دو سال می گذشت .

 روز واقعه  بیستم ماه مبارک رمضان بود .

با پیکان کرم رنگ مدل 59 آقای رئیس (زارع زاده) به طرف کاشان حرکت کردیم . موقع سوار شدن با تعارفهای مرسوم ، من به حسن گفتم که جلو بنشین و او هم به من ، تا اینکه هر دو در عقب پیکان سوار شدیم .

ماه رمضان بود و بی خوابی های خاص شبهای احیاء ، بعد از حرکت ، آقای زارع زاده پخش ماشین را روشن کرد.

 نوار کاست داخل پخش مربوط به جشن های مولودی بود و ایشان بعد از چند ثانیه آن را قطع کرد . تابلوی کاشان - 5 کیلومتر را رد کرده بودیم .

 من وحسن گرم صحبت بودیم .

 خاطرم هست که یک سگ در بیابان کنار جاده می دوید و به شدت پارس می کرد . حسن به من گفت: فکر کنم این سگ اعصاب ندارد ! من هم مثل همیشه که از گفته های نغز و طنز حسن شاد می شوم خنده ای کردم و ناگهان چشمم به جاده ای که در پیش رو داشتیم افتاد !!

ادامه دارد...

[ جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب