شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

سلام علیکم و رحمت الله

 

ای دل جهان به کام تو شد شد نشد نشد
دولت اگر غلام تو شد شد نشد نشد

 


این سکه ی بزرگی و اقبال و سروری
یک روزهم به نام تو شد شد نشد نشد

 


چون کار روزگار به تقدیر یا قضاست
تقدیر بر مرام تو شد شد نشد نشد

 


 

ادامه مطلب
[ جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

برادرانی که منشاء خیر وخدمات زیادی به مردم آران وبیدگل بودند

از وبلاگ دوست عزیزم  آقای  مهندس بنی هاشمی

 

در عکس فوق چهار فرزند ذکور مرحوم آقا میرزا سید حسین مصباجی را مشاهده می فرمائید.

به ترتیب از راست :

1- مرحوم حاج سید علی مصباحی بیش از 30 سال به عنوان معلم دوره ابتدائی در دبستانهای بیدگل تدریس می کرد.  ایشان معلم چند نسل از دانش آموزان دهه 30 و40 و 50 شمسی بود.

2- مرحوم حاج سید تقی مصباحی سرهنگ ارتش در زمان شاه بود و در لشکرخراسان با درجه سرهنگی خدمت می کرد و بازنشسته شد.

3-مرحوم حاج سید مهدی مصباحی ،روحانی و امام جماعت مسجد علی بیدگل . سالهای مدیدی با وعظ وخطابه به ارشاد مردم پرداخت.ایشان فردی آگاه به مسائل روز بود.

4- مرحوم حاج میرزا عبدالباقی مصباحی. اولین نماینده ثبت احوال و اسناد در آران وبیدگل. دفتردار ازدواج.

شناسنامه نسلهای زیادی از بیدگلی ها در دفترخانه ایشان صادر شده و سند ازدواج بسیاری در دفتر ایشان ثبت شده است.

ایشان فردی جدی در کار و تابع مقررات و زحمتکس در حوزه کاری اش بود.

خدا همه کسانیکه صادقانه برای مردم خدمت کردند و در قید حیات نیستند را رحمت کند.

[ جمعه ۱٠ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

 


سید محمد خاتمی بیدگلی فرزند حاج سید حسین

شغل :اداره پست شهرستان کاشان

عکس در تالار فیروزه چهارشنبه شب 8 بهمن 93. پایان عروسی بود . ایشان دایی عروس بودند و من پسر عموی عروس.

سید محمد در جایگاه داماد بچه داری میکرد.

و من به او گفتم :فکر میکنم در این اندیشه ای که

"" ما هم یک روزی داماد بوده ایم""

...بگذریم.

نیکی به پدر و مادر قدیم و جدید ندارد.در این روزگار که عواطف گرد فراموشی گرفته اند باز هم فرزندانی هستند که محبت هدیه میدهند.

 حرکتی از این سید دوست داشتنی همواره برای من ناب و فراموش نشدنی است.

فکر کنم جدود سال 79 بود که کاروانها در زمان حکومت صدام ،مردم را به کربلا می بردند. حاج سید حسین آرزویش رفتن به کربلا بود.

سید محمد به بهانه هایی پدر و مادر را به عکاسی برده و پس از گرفتن عکس ،گذرنامه ی ایشان را مخفیانه تهیه میکند. با درآمد یکساله خود ، ایشان را برای کربلا ثبت نام میکند و شب واقعه که فردا قرار است عازم شوند، به والدین خود میگوید که ساک خود را ببندید.

فردا باید به کربلا بروید.

آنقدر این خبر برای پدرش باور نکردنی است که از شوق تا صبح راه میرود و گریه میکند.

قطعا" سید محمد با این کارش خوشبختی دنیا و آخرت را برای خودش تضمین کرده است.

امیدوارم از گذاشتن این پست ناراحت نشود و مرا ببخشد.

خدایا ما را در خدمت به پدر و مادر موفق بدار.انشاالله خداوند کسانی که از نعمت داشتن پدر و مادر محرومند را نیز درجهت خیرات برای والدین توفیق دهد.

[ جمعه ۱٠ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب