شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

مرحوم شاطر حسن شاطریان عموی مرحوم حاج شاطر هاشم و حاج شاطر ابراهیم بوده است.

در ابتدا شغلش نانوایی و بعد از آن پیله وری بوده است .در اواخر سن مبارکش تقریبا" بینایی خود را از دست داده بود و آقای ابوالفضل دلال زاده (ساکن محله یزلان و کاسب در آقاعلی عباس ع) عصا کش او بوده است.

همیشه زمزه اش ذکر روضه امام حسین ع بوده است.در فصل زمستان و در سال 1328 ایشان فوت میکند.

پدرم میگفت در آن روزگار، من حدود 15 سال بیش تر نداشتم و رسم بود که در هر ساعتی از شبانه روز فردی از دنیا میرفت (ولو نیمه شب )او را غسل داده و تشییع و دفن میکردند.

مرحوم شاطر حسن را نیز به همان رسم به خاک سپردند.

... و اما:

در همان زمان حاج حسن صابری بیدگلی(حاج حسن بابا عبدل)اهل محله توی ده ،شب هنگام در نجف اشرف در عالم خواب تشییع جنازه ای را در وادی السلام میبیند. 

می پرسد :تشییع جنازه کیست؟

میگویند:شاطر حسن بیدگلی

از خواب بیدار میشود و میبیند که خواب ،خواب روحانی بوده است.ساعت و تاریخ  خواب را یادداشت میکند و صبح برای افراد کاروان ، خوابش را تعریف می کند.

خانمی در آن کاروان به نام "حاجیه خانم کشور خلاقی بیدگلی"بوده است .او هم با تعجب میگوید که من هم دقیقا" این خواب را دیشب دیدم.

وقتی این کاروان به ایران برمیگرددو به بیدگل میرسند از وضعیت شاطر حسن جویا میشوند و میبینند که دقیقا" تاریخ و ساعت ثبت شده توسط حاج حسن صابری  در نجف اشرف با تاریخ وساعت تشییع و تدفین "مرحوم شاطر حسن" مطابقت میکرده است.

 خداوند همه را رحمتشان کند.

براستی اخلاص و سادگی و اعتقاد قدیمی ها ،ناب بو ده است.

آنها کجا و من کجا !!!

 

در روایات عدیده وارد است که ارواح مؤمنین در وادی السلام جمع می شوند. وادی السلام که وادی امن و امنیت و سلامت است. «سلـام علیکم طبتم فادخلوها خالدین»؛ «ندای فرشتگان است به مؤمنان که «سلام خدا بر شما باد، پاک و پاکیزه شدید و اینک در بهشت های جاودان وارد شوید.» (زمر/73) و ظهور آن وادی در این دنیا، سرزمینی است در نجف اشرف که وادی ولایت است.

[ جمعه ٢٦ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

[ جمعه ٢٦ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳ ] [ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

شیخ بهائى (رضوان‌الله‌علیه) در کشکول ذکر نموده که مرگ شخصى از ثروتمندان فرا رسید، در حال احتضار به او شهادتین تلقین کردند، او در عوض، این شعر را خواند:

یا رُبَّ قائِلَهٍ وَ قَدْ تَعِبَتْ                 أینَ الطَّریقُ اِلىٰ حَمّامِ مَنْجابٍ

( چه شد آن زنى که خسته شده بود، و مى پرسید راه حمام منجاب کجاست ) ؟

و سبب خواندن شعر به جای شهادتین آن بود که روزى زن عفیفه خوش صورتى از منزل خود در آمد که به حمامِ معروف “منجاب” برود.

پس راه حمام را پیدا نکرد و از راه رفتن خسته شد، مردى را بر درِ منزلى دید از او پرسید که حمام منجاب کجا است؟

او اشاره کرد به منزل خود و گفت حمّام این است. آن زن به خیال حمام داخل خانه آن مرد شد. آن مرد فوراً در را بر روى او بست و خواست که با او زنا کند.

آن زن بیچاره دانست که گرفتار شده و چاره ندارد جز آنکه به تدبیر، خود را از چنگ او خلاص کند. لاجرم اظهار کرد کمال رغبت و شادی خود را به این کار و آنکه من چون بدنم کثیف و بدبوست که مى خواستم به حمام بروم ، خوب است که یک مقدار عطر و بوى خوش براى من بگیرى که من خود را براى تو خوشبو کنم و قدرى هم غذا بگیرى که با هم بخوریم ، و زود بیا که من مشتاق تو هستم.

آن مرد چون کثرت رغبت آن زن را به خود دید مطمئن شد. او را در خانه گذاشت و براى گرفتن عطر و غذا از خانه بیرون رفت . چون آن مرد پا از خانه بیرون گذاشت آن زن از خانه بیرون رفت و خود را خلاص کرد. چون مرد برگشت زن را ندید و به جز حسرت چیزى عایدش نشد.

الحال که آن مرد در حال احتضار است در فکر آن زن افتاده و قصه آن روز را در شعر عوض کلمه شهادت مى خواند.

اى برادر در این حکایت تأمّل کن و ببین چگونه اراده یک گناه این مرد را به هنگام مرگ، از شهادتین منع کرد در حالى که کارى جز قصد زنا به آن زن نداشت.

منازل الآخره؛ حاج شیخ عباس قمی

[ دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
[ جمعه ٥ دی ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب