شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی
زن وشوهری بیش از ۶۰ سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعبه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر ۹۵هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.

پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا لهای زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.

سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”

پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”
[ چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

[ چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

هفت پند از مولانا

 

در بخشیدن خطای ‏دیگران مانند شب باش

   
در فروتنی مانند زمین ‏باش


در مهر و دوستی مانند ‏خورشید باش

 
هنگام خشم و غضب مانند ‏کوه باش

 
در سخاوت و کمک به‏ دیگران مانند رود باش


در هماهنگی و کنار‏ آمدن با دیگران مانند دریا باش


خودت باش همانگونه که‏ مینمایی 

 

پس از تعمق در این هفت‏ پند به این کلمات یک بار دیگر دقت کن:
شب ، زمین ، خورشید ،‏ کوه ، رود ، دریا و انسان

 

 

 

 

[ سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

نقل از وبلاگ وطن من بیدگل (آقای حسین بیدگلی)

http://www.bidgoly.blogfa.com/

هیچ لذتی برای من همانند نجات دادن مردم از حوادث نیست  وچقدر خوشحال و سر حال هستم زمانی را که توانسته ام جان ومال مردم را از خطر محفوظ دارم.

محمد چاوشیان نوش آبادی

 دیشب رفته بودم  نوش آباد منزل محمد چاوشیان ، همان جوانی که چند روز قبل با تلاش وفداکاری جان صدها مسافر قطار تهران ، جنوب را از مرگ نجات داد . رفتم تا هم از طرف خود وهم از طرف مردم  ایران از او تشکر کنم .

 شما یک لحظه تصور کنید که اگر قطارمسافربری از ریل خارج می شد چه اتفاقی می افتاد . صدها کشته ومجروح به جا می ماند خانواده هایی داغ دار می شدند و قطار که سرمایه ملی است تخریب می شد. 

خبرنگاران مرتب خبر این حادثه ی ناگواررا در صدا وسیما  و ماهوارها  منعکس می کردند. اما اکنون که این جوان با درایت خود قطار را از حادثه حتمی نجات داده است هیچ کس از او یادی نمی کند تشکر وجایزه بماند برای خودشان .

........................

به منزلش رفتم با دیدن من محمد خوشحال شد و ازمن که به دیدنش رفته بودم تشکر کرد ، زن وبچه اش هم خوشحال شدند او در کنار همسر، دختر وپسر پنج ساله اش علی نشست و با میوه وآش داغ رشته از من پذیرایی کردند من از او خواستم تا در رابطه با آن اتفاق صحبت کند .

.....................................................

من محمد چاوشیان هستم وچند سالی است که درآتش نشانی شهرداری نوش آباد یکی از شهرهای اطراف شهرستان آران وبیدگل در حال انجام خدمت به مردم می باشم .

بعضی از روزها که در شیفت کاری آتش نشانی نیستم با یک ماشین حمل ماسه به معدن شن وماسه  میروم تا به این وسیله کمکی برای مخارج خانواده ام داشته باشم .

روز دوشنبه  هفته گذشته نهم خردادماه  یک ساعتی از ظهر گذشته بود که با ماشین حمل شن وماسه به طرف معدن حرکت کردم در بین راه ونرسیده به ریل راه آهن متوجه شدم که یک دستگاه کمباین کشاوزی بر روی ریل راه آهن توفق کرده است نردیکتر که شدم دیدم چرخهای کمباین جدا شده وبه هیچ عنوان قادر به حرکت نیست ناگهان از دور دست صدای قطار را شنیدم دیدم فرصتی برای جدا کردن دستگاه کمباین از روی ریل وجود ندارد وهر لحظه احتمال نزدیک شدن قطار که از طرف روستای علی آباد می آمدوجود دارد.

قطارخود را از پشت بوته ها نشان می داد و چند کیلو متر با محل حادثه فاصله داشت ، سوار بر ماشینم شدم ودر جاده ای که در امتداد ریل قرار داشت به سرعت بسوی قطار حرکت کردم  یک کیلومتر به قطار مانده بود ایستادم و لنگ قرمز رنگی را که با آن شیشه ماشینم را تمیز می کردم برداشتم از ماشین پیاده شدم و خودم را به ریل رساندم ودر روی ریل به سرعت طرف قطارمی دویدم در حالی که لنگ قرمز رنگ را به علامت خطر در روی سرم می چرخاندم اما قطار با همان سرعت به طرف من می آمد چندین متری که دیگر داشت به من نزدیک شود خودم را از ریل پرت کردم بیرون .

راننده  خطر را حس کرد و ترمز قطار راکشید من در حالی که در خاک ها اطرف ریل افتاده بودم جرقه های آتش بین ریل ها و چرخهای آهنی کوپه ها را می یدم که همراه با صدای وحشتناکی بود که در بیابانهای اطراف می پیچید.

 قطار هرچند ترمز گرفته بود اما همچنان با سرعت داشت به طرف دستگاه کمباین حرکت می کرد من از ترس  چشمهایم را بستم تا شاهد بر خورد نباشم . لحظاتی گذشت اما از صدای برخورد خبری نبود چشمهایم راکه باز کردم دیدم قطار ایستاده است  بلند شدم وبه طرف قطار و مکان توقف کمباین دویدم با نا باوری دیدم قطار درست در جلو دستگاه کمباین ایستاده  است .

راننده قطارپیاده شد و بعد از دقایقی از شُک ناشی از خطرفاطله گرفت  من را که دید از من بخاطر نجات جان مسافران وقطار تشکر کرد مدتی آنجا ماندم وقتی دیدم ماموران راه آهن کاشان رسیدند و نیروهای کمک رسان به محل حادثه آمدند من سوار ماشینم شدم وبه طرف محل کارم معدن ماسه حرکت کردم .

..........................................

همان شب کشاورزان نوش آبادی خبر این فداکاری بزرگ را در کوچه پس کوچه های نوش آباد زبان به زبان برای دیگران تعریف کردند .اما هیچ مسئولی نه در سطح کشوری نه درسطح محلی از محمد چاوشیان بخاطر این فدا کاری بزرگ تشکر نکرد.  

  .........................................................

 



محمد چاوشیان وپسرش علی

 

[ پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

یک رساله منتشر کرده خدا در باب صبر

کان به نام آیت اله معظم زینب (س )است

[ چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

[ سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

چنان در زندگی خو کن که بعد از مرگ تو عرفی

  مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند !

 

منظور اخلاق نیکو ومردمداری است ‘نه حزب باد بودن!

[ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٤ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

چند روز پیش از این  طی تماس تلفنی که آقا محسن عزیز"مهندس بذرافشان" ( ایشان  یکی از دوستان قدیمی ، ناب  و مرشد اینجانب میباشد)، با من داشتند حضرت ایشان نقدی بر وبلاگ من زد و فرمودند که متوجه شدیم حتی دکتر پسر شما کیست!و...

البته مطالب ذیل را به جهت شوخی با ایشان مینویسم .وگر نه بنده حداقل به نظر خودم شخصیتی انتقاد پذیر هستم.

فکر میکنم استاد محسن وبلاگ من را ازنظر علمی با وبلاگ آیت اله جوادی آملی ویا پروفسور سمیعی اشتباه گرفته ویا از من توقع دارد که :

 در بیان مطالعات «ویت من – لاوین» در خصوص همبستگی میان شرکت کنندگان در فراگرد ارتباطی یا پژوهش  «شیدل» و «کراول»  درباره  بازخورد ارتباطی و یا سومین جنبه از  گشودگی که یکی از عاملهای اثربخشی ارتباطات می باشد ،که اولین بار توسط «آرتور بوچنر» و «کلیفورد کلی»  مطرح شده است مطلب بنویسم.

  و یا مانند پیاژه که 15 سال روی رشد شناختی کارکرد و نظریه رشد شناختی و تحول آن را داد و بررسی تعامل رشد شناختی  با عوامل رشد را بررسی کرد کنفرانس ارائه دهم.

 و یا نظر شیعه و سنی  در خصوص قیاس مستنبط العله و منصوص  العله و استصلاح و استحسان  چیست ؟ بحث کنم.

و یا بررسی تعریف حقوق موضوعه و ویژگیهای قواعد حقوقی و یا بحث بر روی ماده 472 قانون که عین مستاجره  باید معین باشد پس  اجاره عین مجهول  یا مردد باطل است را تفسیر کنم!

و یا در مورد محرک غیر شرطی UCS و محرک شرطی CS و همچنین پاسخ  غیر شرطی UCR و پاسخ شرطی CR را  در رفتار پاولف در آزمایش روی سگ نازنینش برای بررسی  شرطی سازی  کلاسیک پیاده  کنم و بقیه شرطی شدن های اطرافمان را در این فرمول بگنجانم.

و یا ضریب هوشی در کودن ها و کاناها و کالیوها چند است و یا اگر اختلال نورتیک درمان نشود به سایکوتیک مبدل خواهد شد.

نه مهندس جان بضاعت من همین است که میبینی.

همین که منت میگذاری و سری به وبلاگ من میزنی برای من از سرم هم زیاد تر است.منتظر نظرات سازنده ات هستم.

دوست کوچک شما:احمد تمسکی بیدگلی

 

[ پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب