شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

[ یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

ضمن تشکر از سرکار خانم جاودانه برای این مطلب ‘ازاین پس مطالب و عکسهای جالب از تالار گفتگوی همکاران در بانک تجارت واقع در سایت بینالمز که مناسب وبلاگم باشد را در اختیار دوستان خواهم گذاشت: تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟

آنها جواب دادند، ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم!

به یاد داشته باش:

اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن، علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.

[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

آقا رضا میگفت :یکی از رفقا رفته بود مغازه داداشش تا برای یک ساعتی که او نبود مغازه را اداره کنه.

خانم با کلاسی اومد تو مغازه وگفت:"آقا ببخشید کلینکس دارید ؟ بنده خدا که نمیدونست منظور او چیه.گفت: نه خانوم تموم کردیم.

خانم نگاهی به قفسه های بالا کرد وبا اشاره انگشت به قفسه دستمال کاغذی ها گفت:"پس اینا چیه؟

- تازه آورده ایم حواسم نبود.

 

[ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

آقا رضا میگفت :یک روز توی تهران مشغول رانندگی بودم ‘و همزمان با موبایل هم صحبت میکردم.

نزدیک یک تقاطع متوجه آقای پلیس شدم که داشت به من نگاه میکرد! در یک لحظه گوشی را از دستم رها کردم ومشغول خاراندن گوش شدم.

وقتی به چراغ قرمز تقاطع رسیدم ‘آقای پلیس با یک لبخند معنا دار یواشکی به من گفت:

خودتی!!!!!! حالا گوشیت را از زیر پات بردار خاکی نشه!!!! 

[ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

سه شنبه گذشته به اتفاق چند نفر از همکاران با خانواده به زیارت فیض آباد"سلیمانیه"  رفتیم.

این بقعه درفاصله 10 کیلومتری شمال نوش آباد قرار دارد.قدمت این بارگاه به دوران قاجار وبه شماره 7670ومورخه10/03/1381در فهرست آثارملی ایران به ثبت رسیده است.

در این چند سال اخیر تعمیر ساختمانهای قدیمی به رفت وآمد زائرین رونق بیشتری بخشیده است.

بعد از استقرار در زیارت ورفتن به تقی آباد

 ودیدن چند شتر تازه زایمان کرده  که آنجا بودند سراغ بقیه را از آقای علی حاجی که جزء 20 خانوار ساکن در آنجا بود گرفتیم که  ایشان گفتند :" بقیه شترها برای چرا در بیابان هستند."

سپس به زیارت  آمدیم.

پخش صدای اذان را همیشه در تلویزیون به همراه تصاویر مناظر سرسبز وآبشارهای زیبا و گل وبلبل  دیده ایم.

اما این دلیل نمی شود که اگر در زیارت فیض آباد باشی وصدای اذان را در حالی که  فقط چند درختچه کویری و بوته های تیغ و نوارهای پوست ماری زیبایی که از حرکت ریگ های روان این دیار روی آجرهای 25×25 قدیمی کف صحن زیارت که چشمان هر رهگذری را نوازش میدهد ، بشنوی  خالی از لطف باشد.

ناخود آگاه با این وصف به یاد شعر شاعر معاصر استاد شفیعی کدکنی افتادم:

" به کجا چنین شتابان ؟"     گون از نسیم پرسید
- دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟ ز غبار این بیابان؟
"همه آرزویم اما.... چه کنم که بسته پایم.... "
به کجا چنین شتابان؟
- به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم  -
"سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را "

 

به هر حال جای همه خالی بود .بعد از اقامه نماز مغرب وعشاء و زیارت وقتی سیخهای  جوجه کباب آماده شده را رها کردیم تا آتشی برای سرخ کردن فراهم کنیم:گربه ای آمد و از فرصت جو گیر شدن بچه های نگهبان سیخها که مانند پدرانشان وقتی آتش میدیدند،مبهوت آن میشدند،حسن استفاده را کرد وگوشت سیخی را به دندان گرفت و با سیخش به دهلیزی خزید.

این حرکت یعنی با سیخ بردن خیلی جالب بود . من به دوستان گفتم طبیعت حیوان رفع گرسنگی است .ما باید مواظب میبودیم.

بعد ازشام و باز شدن درب آن جا سیخ خالی را برداشتیم!!!!وبه منزل آمدیم.

                                                                                                             

 



                                                                          

 

 


 

 

 

 

[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥٦ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

سلام

چند روزی است که درگیر عمل لوزه ابوالفضل بوده ام .اینکه لوزه چیست ؟و....منابع زیاداست لیکن آدرسى از  یک منبع در ذیل این لینک  می آورم.

اما بیشتر مرادم از این لینک دو نکته است یکی اینکه اگر در خانه و فامیل کودکی لوزه اش بزرگ است دل دل نکنید و برای عمل لوزه اقدام کنید. و نکته دیگر تشکر است.

سه سال پیش بعد از سرما خوردگیهای مکررابوالفضل  و تشخیص اینکه لوزه هایش بزرگ است ایشان را برای عمل آماده کردیم اما بدلیلی دکتر آلرژی ایشان از دادن نامه برای عمل خودداری کرد و گفت:به مرور زمان نیاز برای عمل کم میشود.

اما این طور که نشد بلکه عوارضی از قبیل خستگی روزانه به دلیل عدم رسیدن اکسیژن کافی به مغز در هنگام خواب وصدای خروپف شدید وجلو آمدن دندانهای جلو فک بالاو...خود را بیشتر نشان میداد تا اینکه با مراجعه به چند متخصص واینکه  یکی برای عمل موافق ویکی مخالف بود خدمت آقای  دکتر مهدی صفاری طاهری رسیدیم .

و ایشان با برخوردی بسیار نیکو وبا شرحی تخصصی فرمودند که برای عمل اصلا" شک نکن.

بعد گذراندن مراحل عکس و آزمایش سرانجام چهارشنبه 30فروردین در بیمارستان متینی به لطف خداو به کمک دستان توانای ایشان این عمل با موفقیت انجام گرفت.

بعد از چند سال ابوالفضلم در این چند شب بعد ازعمل وقتی میخوابد چنان آرامش میگیرد که واقعا"برایم جالب است.

واما نکته دوم:من لم یشکرالمخلوق لم یشکر الخالق  در اینجا باز هم مراتب تقدیر وتشکر صمیمانه خود وخانواده ام را از آقای دکتر مهدی صفاری طاهری به واسطه تخصص خوب واخلاق نیک وبرخورد پسندیده ایشان  ابراز نموده واز ایزد منان برای ایشان وخانواده محترمشان آرزوی سلامتی وسربلندی و عزت وتوفیق روز افزون مسئلت دارم.دراینجا خسته نباشیدی  به کلیه پرسنل بیمارستان متینی  بویژه خانم نجاتی نیز میگویم.

ضمنا"جهت اطلاع دوسنان آدرس مطب ایشان :چهار راه آیت اله کاشانی ساختمان پزشکان سینا طبقه دوم پلاک 11تلفن4451155

دیشب دیشب که با دسته گلی برای معاینه بعد از عمل با ابوالفضل خدمت ایشان در مطب رسیدیم بعد بعد از معاینه و تشکر از ایشان جمله ای فرمودند که خیلی برایم جالب بود:"وقتی رضایت بیمار وخانواده اش را بعد از عمل میبینم خوشحال میشوم وفراترازشغل و مطب وپول وتعرفه و.... از اینکه توانسته ام در جامعه فرد مفیدی واقع شوم خدا راشاکر میشوم."      http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=80103

[ دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٤ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب