شدشدنشدنشد
مابه نیت خیر آمده ایم:شدشد.نشدنشد.احمد تمسکی بیدگلی

ضمن عرض سلام،تبریکات صمیمانه مرا پیش از  آغاز سال1392 پذیراباشید.

امیدوارم باسلامتی کامل تحت توجهات آقا امام زمان عج و با دلی خوش و عاقبتی به خیر ایام را سپری کنید.

چند تا عکس یادگاری متنوع از قدیم

 

 

 

 

صرفا" جهت یادآوری بود . معرفی دوستان و اینکه چند نفر از آنها مرحوم شده اند و خاطرات بماند برای سال 92  بدرود.

[ دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥۳ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

انتشارات مکتب بیداران منتشر کرد

جام صهبا

گزیده اشعار دوست عزیزم  سید حسن سعید زاده بیدگلی (صهبای بیدگلی )

http://www.sahba313.blogfa.com/

برگرفته از وبلاگ وطن من بیدگل

 

[ پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه میکردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

شیعیان خواب بس است برخیزیم 
     هجر ارباب بس است برخیزیم 

           تا به کی دل به خسان باید داد

                 دل به دست دگران باید داد
                                
                    
   یادمان رفته که عهدی هم هست
                            یادمان رفته که مهدی هم هست
  
                                    یادمان رفته که او پشت در است

                                         یادمان رفته که او  منتظر  است

اللهم عجل لولیک الفرج

[ جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٠ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

این پیام رابرای 8نفربفرست خبرخوشی میشنوی!

آیا پیامک‌های زنجیره‌ای شرعیت دارد؟


در برخی مواقع پیامک‌هایی از سوی برخی افراد با اتکاء به عقاید مذهبی مردم منتشر می‌شود که نحوه انتشار آن می‌تواند محل تامل باشد، در این راستا نظرات فقهی تعدادی از مراجع عظام را در قالب استفتاء ملاحظه میکنیم.


با احترام، بدینوسیله به استحضار می‌رساند اخیرا پیامک‌هایی از سوی برخی افراد با اتکاء به عقاید مذهبی مردم منتشر می‌شود که می‌تواند نحوه انتشار آن محل تامل باشد، لذا از حضرتعالی درخواست می‌شود تا پس از مطالعه متونی که به عنوان مثال و مصداق در ادامه می‌آید، نظرات فقهی خود را درباره آنها بیان کنید.

* تا پیام دیدی هشت بار بگو (یا ابوالفضل) و برای هشت نفر بفرست، همین الان خبر خوشی می‌شنوی به (ابوالفضل) قسم‌ات می‌دم بفرست فقط امتحان کن خیلی عجیبه.

* ختم شش میلیون صلوات تقدیم به شیرخوار امام حسین(ع) سهم شما شش صلوات و ارسال به شش عاشق حسینی، لطفا قطع‌کننده زنجیر نباشید.

* من یک شفا گرفته از حضرت زینب(س) هستم، برای اینکه آن حضرت هم از شما و جامعه‌مون بلاها را دفع کند هزار دفعه اسم اون حضرت رو بگو و صد مرتبه آیةالکرسی را قرائت کن. اگر این کار را نکنی از این به بعد بدی می‌بینی. یک نفر این کار را انجام نداد، بچه‌اش را توی تصادف از دست داد.

سوالات

1- اقدام به نگارش و نشر چنین مطالبی به روش‌های گوناگون (پیامک، ایمیل و ...) در سطح جامعه چه حکمی دارد؟
2- ابداع خودآگاه اذکار و دعاهایی از سوی افراد که متون آن در میان آیات و روایات دین مبین اسلام موجود نیستند چه حکمی دارد؟
3- حکم ملزم کردن افراد به ذکر تعداد خاصی از اذکار دینی و غیردینی و ارسال آن برای چند نفر دیگر چیست؟
4- وظیفه افراد در برابر الزام به ذکر تعداد خاصی از اذکار دینی و غیردینی چیست؟
5- در صورت اینکه انتشار اینگونه مطالب به واسطه شرکت یا موسسه‌ای انجام گیرد، سود احتمالی که از این بابت نصیب این موسسات می‌شود چه حکمی دارد؟



پاسخ مراجع

پاسخ آیت‌الله صافی‌گلپایگانی


بسمه تعالی

به طور کلی این پیام‌ها باید مدرک صحیح شرعی داشته باشد و در غیراین صورت ارسال آن‌ها برای دیگران جایز نیست و باید از آن‌ها جلوگیری شود.
والله العالم


پاسخ آیت‌الله نوری همدانی


بسمه تعالی
سلام علیکم
مطالبی را که به صورت فوق نوشته‌اید صحت ندارد، ولی ذکر خداوند متعال در هر حال خوب است.



پاسخ آیت‌الله مکارم شیرازی


بسمه تعالی

هیچ کدام از این امور اعتباری ندارد و سزاوار است مردم به این کارها دامن نزنند ولی هرگونه دعا و ذکر خدا و توسلات کار خوبی است.



پاسخ آیت‌الله موسوی اردبیلی


بسمه تعالی
این گونه نوشته‌ها اعتبار ندارد.



پاسخ آیت‌الله شبیری زنجانی


بسمه تعالی

1- در صورتی که مشتمل بر کذب و مفسده باشد، جایز نیست.
2- در صورتی که منتسب به متون دینی شود، جایز نیست. همچنین اگر عرف برداشت انتساب، نماید.
3 و -4 این گونه امور الزامی برای افراد نمی‌آورد.
5- در صورتی که در مقابل کار حرام باشد، اکل مال به باطل است.



پاسخ آیت‌الله سیدعزالدین حسینی زنجانی


بسمه تعالی
قبل از انقلاب و اوائل انقلاب نیز این گونه مطالب به صورت کاغذهای دست نویس و احیانا چاپی پخش می‌شد و انتشار بعضی از این پیام‌ها موجب وهن شریعت و دین می‌شود و لذا جایز نیست و هیچ گونه الزام شرعی هم در تکثیر متوجه دریافت کنندگان نیست.

برگرفته از وبلاگ  المصباح (اقای عبدالعظیم خدمتی)

[ جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱۱ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

این ضریح عجمی کاش نشیند به تنت

                                                   جای آن پیرهنی را که عربها بردند

 

                                                                                                                     

 

[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
ساعت حدودأ سه و نیم بعد از ظهر بود،از سر کار برگشته بودم و آخرین لقمه های غذا را می خوردم که تلفن زنگ زد،به طرف تلفن رفتم گوشی را برداشتم احمد تمسکی بود می گفت دفترچه حسن را بیاور بیمارستان نقوی گفتم چرا گفت حسن چپ کرده گفتم حسن که ماشین نداشت گفت با ماشین رئیس چپ کرده گفتم چِش شُدَ گفت از کمرضربه دیده در دلم گفتم اِ اِ بلند شدم نگاهم به قاشقم خورد که پر از غذا منتظرم بود لباس پوشیدم و به طرف در حرکت کردم زنم گفت کجا میروی بیا غذاتا بخور گفتم نمیخوام بستنیش خوشمزه تره.درب اتاق حسن را زدم گفتم دفترچه حسن را بده گفت چرا گفتم حالش بهم خورده بردنش بیمارستان ... .وارد بیمارستان شدم حسن را دیدم که روی برانکارت چرخدار خوابیده بود با اطرافیان صحبت کردم فهمیدم از ناحیه ی نخاع کمر آسیب دیده به پایین پایش رفتم او را نگاه کردم او هم مرا نگاه کرد پس از چند لحظه که خودرا به سختی کنترل میکردم به او گفتم پایت را تکان بده او هم تکان داد نفس راحتی کشیدم و روی صندلی بیمارستان نشستم پس از چند روز نسخه ای به من دادند و گفتند از فلان داروخانه اینها را بگیر به فلان داروخانه رفتم کمربندی شبیه زین اسب به من دادند و گفتند این را به کمرش ببندید.
نویسنده: در کوچه های بیدگل [http://bidgoly45.blogsky.com]
[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

پس از انتقال جنازه  آن مرحومه (که به حق ما را مادربزرگی میکرد) به غسالخانه وغسل و کفن کردن ایشان،حالت عجیبی بر من حکم فرما شده بود.

در اتاق کناری غسالخانه مغفرت (جنب امامزاده حسین ع بیدگل) صدای قرآن خواندن آرام و گاه بلند آقایان ،ناله عمه ها و نوه ها ،پچ پچ برخی در گوش هم برای هماهنگی کارها و...

تشییع جنازه ایشان هم که خانمی مکرمه وهمسری فداکار و مادری مهربان و کنیز حضرت زهرا(س) بود با متانت  امروز برگزار شد.

همه و  همه نشان از احترام و عزت بود.

آیا حضرت زهرا(س) دختر پیغمبر خدا نبود؟

آیا حضرت زهرا (س)  بهانه خلقت نبود؟

آیا ...

پس چرا شبانه؟ چرا مخفیانه؟ یعنی گریه هم با صدای بلند نه؟؟!!

 

اینجانب به نوبه خود از طرف بازماندگان (خانواده تمسکی و یزلانی) از کلیه کسانی که در مراسم شرکت کردند تشکر مینمایم.

اجرکم عندالله

 

[ چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

 خاطرم هست که یک سگ در بیابان کنار جاده می دوید و به شدت پارس می کرد .

 حسن به من گفت فکر کنم این سگ اعصاب ندارد !  من هم مثل همیشه که از گفته های نغز و طنز حسن شاد می شوم خنده ای کردم و ناگهان چشمم به جاده ای که در پیش رو داشتیم افتاد . آقای زارع زاده خط وسط جاده را منحرف شد . پیش خود گفتم شاید دست اندازی را می خواهد رد کند اما عمق قضیه ژرف تر از دست انداز بود ؛ در کسری از ثانیه در حالی که کیلومتر ماشین عدد 80 را نشان میداد ، کاملا به لاین دیگر منحرف شدیم .

حالا بود که متوجه شدم علی آقا خواب است و ماشین در حالی که با سرعت به طرف کاشان می رود، که کنترلی بر فرمان آن نیست .

 چرخهای طرف راننده در شانه خاکی افتاد . ارتفاع زیادی بین جاده و شانه خاکی نبود .

 از پشت سر علی آقا باید فرمان را می گرفتم و به آرامی به لاین خود بر می گشتیم و ایشان را  بیدار می کردم . اما این فکر هیچ وقت عملی نشد . با صدائی بلند گفتم : علی آقا !!، آقای زارع !! و ایشان از خواب پرید . غربالک فرمان را به سرعت به طرف جاده برگرداند...

... و آن چه که نباید بشود اتفاق افتاد .

 در حالی که هیچ خودرویی عقب و جلو ما نبود خودرو با همان سرعت واژگون شد و پس از چند کله ملق در سمت راست جاده در میان برکه های کوچکی از آب که از باران شب گذشته جمع شده بود ، روی چهارچرخ آرام گرفت من از درب پیاده شدم . آقای زارع در حالی که صورتش غرق در خون بود  از شیشه جلو  ماشین خارج شد و اما حسن ، حسن در ماشین نبود ؛ زیر ماشین هم نبود .

 او بعد از زمین خوردن سقف ماشین و باز شدن درب و به علت وزن سبکی که داشت از ماشین به بیرون پرتاب شده بود و از ناحیه کمر در میان برکه ای از آب فرو د آمده بود .

 در حالی که لباسهایش خیس و گل آلود بود، سر و صورتش هم غرق خون شده بود . الحمد الله هوشیار بود و بعد از بیرون آمدن صورت چهار دست و پا از آب روی زمین دراز کشیده و گفت احمد استخوان های کمرم شکست .

بعد از توقف چند ماشین و رساندن آنها به بیمارستان نقوی و عکسبراری معلو م شد که چند مهره کمر حسن شکسته است .

در بیمارستان بودیم که آقای ترابی دیگر همکارمان که به طرف کاشان می آمده بود ، عینک مرا به بیمارستان آورد . بعدها هرکس به عیادت حسن می رفت ، او به شوخی می گفت : کمر من در تصادف نشکست بلکه احمد بر اثر نداشتن عینک و پایمال کردن کمر من باعث شکستگی مهره های کمر من شده است . بعد از 45 روز استراحت مطلق و بستن کمر بند آلومینیومی (بقول حسن ، زین اسب) دوباره حسن به سر کار آمد .

الحمدلله به خیر گذشت. اگر کسی در قسمت جلو (شاگرد) نشسته بود ،قطعا"در آن سانحه جان سالم به در نمیبرد.

حکم حسن را برای شعبه کمال الملک زدند و جالب اینکه بعد از یک ماه آن، حکم من را هم برای شعبه کمال الملک زدند و دوباره باحسن در یک شعبه مشغول به کار شدیم.

[ یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

عزیزی به نام دوست نایاب گاها"برایم نظر ارسال میکند.

از گفته هایش مشخص است که همشاگردی سال سوم یا چهارم دبیرستان بوده ایم . سال1371و 1372. دبیرستان 15خرداد.یک عکس  دسته جمعی ار همشاگردیهای آن سال را به افتخار این "دوست نایاب" در این پست میگذارم.شاید تصویرش در این عکس باشد.

امیدوارم با دیدن این عکس  باران  خاطرات آن زمان ، سبزه های دلش که بر اثر مرور زمان عطشناک گردیده اند را  ،سیراب گرداند.

بدرخواست دوست عزیزم محسن معتمدی ،معرفی می کنم:

ایستاده از راست: علی حق پرست - مهدی ابراهیمی -  محسن نقیان -  حسن بیدگلی - محمد صباری فر -  آقای ربانی(معاون دبیرستان) -امیرحسین اسلامی - مهدی اشراقی  - علی ساطع

نشسته ردیف وسط:محمود  کریمشاهی - مهدی حجتی -     علیرضا ارباب پور - امیرحسین مبینی - عباس محلوجی

نشسته ردیف جلو: الاحقرعبدالمذنب(احمد تمسکی) -          محمدرضا مبینی - مهدی مسیحی - ایوب بنیادی - محمد جواد بابایی

[ شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٧ ‎ب.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

ایشان پدر بزرگ مادری خانمم بودند.

مرحوم آ سید تقی بنی هاشمی بیدگلی.خداوند رحمتشان کند.

[ جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]

تقریبا" دوران دبیرستان را من و حسن با هم گذراندیم . سال 1377 در آزمون بانک تجارت هم به اتفاق یکدیگر شرکت کردیم .

خاطرم هست جمعه ای که آزمون در دبیرستان امام زمان (عج) کاشان برگزار شد ، حسن دیر آمد و درب دبیرستان را بسته بودند . هر چه حسن درب می‌زد نگهبانان درب را باز نمی کردند و می گفتند که :

 دیر آمده ای ! به وساطت سرپرست وقت بانک تجارت کاشان آقای ایروانی درب را بر روی حسن باز می کند و قبولی در آزمون و ...

در بدو استخدام ، سرنوشت ،ما را به بانک تجارت شعبه ابوزیدآباد برد . اکثر روزها را با مینی بوس یا تاکسی های خطی مسیر در رفت و آمد بودیم . تقریبا دو سال می گذشت .

 روز واقعه  بیستم ماه مبارک رمضان بود .

با پیکان کرم رنگ مدل 59 آقای رئیس (زارع زاده) به طرف کاشان حرکت کردیم . موقع سوار شدن با تعارفهای مرسوم ، من به حسن گفتم که جلو بنشین و او هم به من ، تا اینکه هر دو در عقب پیکان سوار شدیم .

ماه رمضان بود و بی خوابی های خاص شبهای احیاء ، بعد از حرکت ، آقای زارع زاده پخش ماشین را روشن کرد.

 نوار کاست داخل پخش مربوط به جشن های مولودی بود و ایشان بعد از چند ثانیه آن را قطع کرد . تابلوی کاشان - 5 کیلومتر را رد کرده بودیم .

 من وحسن گرم صحبت بودیم .

 خاطرم هست که یک سگ در بیابان کنار جاده می دوید و به شدت پارس می کرد . حسن به من گفت: فکر کنم این سگ اعصاب ندارد ! من هم مثل همیشه که از گفته های نغز و طنز حسن شاد می شوم خنده ای کردم و ناگهان چشمم به جاده ای که در پیش رو داشتیم افتاد !!

ادامه دارد...

[ جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ احمد تمسکی بیدگلی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام .کارمند بانک هستم.به دنیای مجازی علاقه مندم.مطالب مختلفی را در وبلاگم میگذارم و سعیم سازنده و پویا بودن مطالب است.عنوان وبلاگم را در مباحث کلی و اساسی تعمیم ندهید.به نظرات احترام میگذارم و انتقاد منصفانه را می پذیرم. اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب